تبليغاتX
پرتال اختصاصی حاج ابراهیم رحیمی - Untitled Document
ایام الله دهه فجر مبارک

نویسنده | شنبه دهم مرداد 1388 | 17:43
 

میلاد مسعود شاهزاده حضرت علی اکبر علیه السلام به ساحت مقدس و ملکوتی حضرت ولی عصر (عج) و عموم شیعیان مبارکباد

 

جشن های نیمه شعبان ۸۶ و ۸۷ بر روی وبلاگ قرار گرفت

نزهت بادی
قد دلجویش به شاخه شمشاد می‏ماند؛ سایه‏گستر و پربار.
جام چشم‏هایش چون شط شراب است، زلال و درخشنده‏تر از آفتاب.
کمال ابروانش به رعد شباهت دارد؛ به ستیغ کوه.
طره مشکین گیسوانش، شاخه طوبی را به یاد می‏آورد؛ سبک و رها چون موج.
حُسن یوسف در مقابل توفان زیبایی‏اش، پیراهن درید و شاهدان عالم قرب، از شکوه وجودش، پای در گل ماندند و خوبرویان دل بُرده از جهان، انگشت حیرت خویش را به بهای ترنج بریدند.
اما این زیبایی صورت، حجابی است تا آن سر غیبیه، مکتون بماند و این ظاهر خَلقی، آن باطن خُلقی را پرده‏داری می‏کند.
صدف را دیده‏اید که با همه زیبایی و شگفتی‏اش، محزون مروارید است؟
تا صدف را نگشایید، کجا می‏توانید به آن گوهر پنهانی وجود دست یابید؟!
این کوثرنشان حیدری‏نسب، در جمال لم یزلی‏اش، آیینه‏داری پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را می‏کند، اما تو در تعلق و تعیین این جلوه و جذبه ظاهری نمان.
پشت این آیینه هزار جلوه، وجود صیقل یافته‏ای است که بیش از همه، بر حقیقت پنهان محمدیه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نزدیک است.
بی‏جهت علی اکبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را پیامبر دوباره آل اللّه‏ ننامیده‏اند؛ تو بهانه این نسبت را در ظهور عینی او جست‏وجو می‏کنی، اما دلیل، در حضور غیبی اوست.
چاره‏ای نیست! تو نیز برای یافتن آن نور پشت دریاها، باید در وجود حضرتش غرق شوی!
شبیه‏ترین غنچه به بهار
عباس محمدی
می‏آیی و کائنات به تو سلام می‏کند.
عطر آرام تو که از افق لبریز می‏شود، جهان در دامنه زلال روح تو به نماز می‏ایستد.
آفتاب در پیشانی تو شدت می‏گیرد.
تمام میوه‏های درختان شاداب می‏شوند و برگ‏های سبز برای تو شعر می‏خوانند.
گل‏های سرخ از لبخندهای بی‏مضایقه تو جان می‏گیرند و همه رودها، به شوق عطر تو به دریا می‏ریزند.
همه موج‏ها از تو یاد گرفته‏اند که هیچ‏گاه از رفتن باز نمانند. پیش از آنکه بیایی، ابرها نام زلالت را بر همه باریده بودند.
همه نام تو را می‏دانند. همه تو را می‏شناسند. تو شبیه‏ترین غنچه‏ها به بهاری، تو شبیه‏ترین شکوفه‏های ازل به پیامبری صلی‏الله‏علیه‏و‏آله .
همه عطر تو را می‏شناسند؛ نارنج‏ها، ابرها، بادها و گنجشک‏ها.
نام تو در خون همه گلبرگ‏های زیبا جریان دارد.
همه عطرها از مهربانی تو سرچشمه می‏گیرند.
بهشت، بهانه‏ای‏ست برای دیدن تو. بی‏تو، بهار توهمی بزرگ است که به کویرهای بی‏پایان ختم می‏شود.
تو مسافر تمام قلب‏هایی هستی که پرنده‏ها را دوست دارند.
ماه از گریبان گرامی تو آغاز می‏شود و روز در پیراهن تو تکثیر می‏شود.
با تو می‏توان خورشید را به کوچک‏ترین ایوان‏ها دعوت کرد و باران را مهمان تمام شیشه‏های غبار گرفته بی‏رهگذر. امشب به یمن آمدنت تمام آینه‏ها قد می‏کشند.
ابرها همه باران می‏شوند تا بی‏واسطه گونه‏های بهشتی‏ات را ببوسند.
با آمدنت، عشق به مهمانی خانه‏های فراموش شده می‏رود و سقف خانه‏ها ستاره‏پوش می‏شوند.

 

لینک ثابت |